- آن زمان كه رستم عاجزانه براى نجاتِ جانِ دردانه پسرش، فرياد يارى سر مى داد و نوشدارو مى طلبيد، غرورِ شاهانه كيكاووس و تعلل در يارى رسانى، مرگ جوان برومندى را سبب شد كه تا ابد رفتنش چون داغ بر دل زمانه باقى ماند. ما "از پسِ سهراب آمدگان"، بارها طعم گزنده نوشداروى بى هنگام را چشيده ايم. گو بيش از آنكه از تنبّه رستم پند گيريم، منش كيكاووسانه يافته ايم. با غرور، چشم بر دردهاى عيان بربسته و در وقتِ بى وقتى، متكبرانه نوشدارو نثار آن درد ساخته ايم. چه بسيار زخم ها كه باز مانده؛ مانده تا مگر مرهمى از راه رسد و تسلايش باشد و چه بسيارتر زخم هايى كه عمق جراحتش، به
برچسب:
نویسنده: حمید دادخواه
تاريخ: شنبه
20 شهريور
1395 ساعت: 9:07